ثمره تفکر قرآنی
ثمره تفکر قرآنی

ثمره تفکر مورد تاکید قرآن چیست؟

از دستوراتی که با تاکیدات اکید به آن سفارش شده ایم، تفکر کردن است. تفکر در موجودات نظام هستی، گردش شب و روز، ستارگان، آسمان ها، حیوانات و تفکر در خود. ثمرات و برکات تفکر بی شمار است و علاوه بر بیدار نمودن انسان و درس توحید گرفتن و کشف حقایق مادی، به حالات و شهودات معنوی نیز کمک شایانی می کند.


در شبی حال بود و بیدارى

گریه بود و حضور اذکارى

در خجسته سحر گه آنشب

از سرا آمدم برون بارى

سر ببالا نموده ام ناگاه

متحیر زصنعت بارى

گفتم اى پاک آفریننده

هست شاهى ترا سزاوارى

دل ندارد هر آنکه این درگاه

شب ندارد حضور و بیدارى

...

پس دم گرگ آشکارا شد

تا سپید و سیاه پیدا شد

از نسیم صباى عیسى دم

مرده ها دسته دسته احیا شد

دو موذن اذان مى گفتند

کز فصول اذان دل از جا شد

آن ببالاى ماذنه گویا

وین بصحن سراى خوانا شد

آن به تکبیر گفتن و تهلیل

بهر اعلام خلق بالا شد

وین به سبوح گفتن و قدوس

با طیور دگر هم آوا شد

نى موذن فقط بذکرش بود

نى خروش از خروس تنها شد

غلغله در عوالم امکان

از سر عقل تا هیولا شد

هر یکى از کمال توحیدش

با زبان فصیح گویا شد

...

(دیوان اشعار علامه حسن زاده آملی)

تفکر لازمه سیر و سلوک
تفکر لازمه سیر و سلوک

یکی از اصول مهم در مسیر سلوک قرآنی، تفکر است. تاکیدات اکید قرآن کریم و روایات اهل بیت علیهم السلام بر موضوع تفکر فراوان است که اهمیت این مقوله مهم را نمایان می سازد. پر واضح است که تفکر شبانه موجوب قوت یافتن دل و جان و رهایی از تعلقات است و انسان متفکر کم تر در معرض خطا و لغزش قرار می گیرد. پرسشی که اینجا پیش می آید این است که به چه بیندشیم:

علامه حسن زاده آملی در ابیات زیر به سالکین کوی دوست می آموزد که مهمترین پرسشی که برای پاسخ آن باید اندیشید، (من کیسنم؟) می باشد. 
اى دوستان مهربان من کیستم من کیستم
اى همرهان کاروان من کیستم من کیستم
این است دائم پیشه ام کز خویش در اندیشه ام
گشته مرا ورد زبان من کیستم من کیستم
لفظ حسن شد نام من از گفت باب و مام من
گر نام خیزد از میان من کیستم من کیستم
بگذشته ام از اسم و رسم مر خویش را بینم طلسم
آیا شود گردد عیان من کیستم من کیستم
تا کى حسن نالد چو نى تا کى بموید پى به پى
گوید به روزان و شبان من کیستم من کیستم

شایسته است در دل شب ابیات فوق را برای خویش زمزمه کنیم و به آن فکر نمائیم. آب حیات را دل شب پخش میکنند و کسی که در خواب باشد از این آب حیات مسلما محروم خواهد ماند.

دلا شب را مده بیهوده از دست    که در دیجور شب آب حیات است

در انتها آیاتی را نیز از قران کریم با موضوع تفکر قرائت می کنیم:

اوَلَمْ یَنظُرُواْ فِی مَلَکُوتِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَمَا خَلَقَ اللّهُ مِن شَیْءٍ وَأَنْ عَسَى أَن یَکُونَ قَدِ اقْتَرَبَ أَجَلُهُمْ فَبِأَیِّ حَدِیثٍ بَعْدَهُ یُؤْمِنُونَ

آیا در حکومت و نظام آسمانها و زمین، و آنچه خدا آفریده است، (از روى دقت و عبرت) نظر نیفکندند؟! (و آیا در این نیز اندیشه نکردند که) شاید پایان زندگى آنها نزدیک شده باشد؟! (اگر به این کتاب آسمانى روشن ایمان نیاورند،) بعد از آن به کدام سخن ایمان خواهند آورد؟! (اعراف ایه 185)

انَّ شَرَّ الدَّوَابَّ عِندَ اللّهِ الصُّمُّ الْبُکْمُ الَّذِینَ لاَ یَعْقِلُونَ

بدترین جنبندگان نزد خدا، افراد کر و لالى هستند که اندیشه نمى‏ کنند. (انفال ایه 22)

اللَّهُ یَتَوَفَّى الْأَنفُسَ حِینَ مَوْتِهَا وَالَّتِی لَمْ تَمُتْ فِی مَنَامِهَا فَیُمْسِکُ الَّتِی قَضَى عَلَیْهَا الْمَوْتَ وَیُرْسِلُ الْأُخْرَى إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ

خداوند ارواح را به هنگام مرگ قبض مى‏ کند، و ارواحى را که نمرده ‏اند نیز به هنگام خواب مى‏ گیرد؛ سپس ارواح کسانى که فرمان مرگشان را صادر کرده نگه مى ‏دارد و ارواح دیگرى را (که باید زنده بمانند) باز مى‏ گرداند تا سرآمدى معیّن؛ در این امر نشانه ‏هاى روشنى است براى کسانى که اندیشه مى‏ کنند! (زمر 42)

وَهُوَ الَّذِی مَدَّ الأَرْضَ وَجَعَلَ فِیهَا رَوَاسِیَ وَأَنْهَارًا وَمِن کُلِّ الثَّمَرَاتِ جَعَلَ فِیهَا زَوْجَیْنِ اثْنَیْنِ یُغْشِی اللَّیْلَ النَّهَارَ إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ

و او کسى است که زمین را گسترد؛ و در آن کوه‏ها و نهرهایى قرار داد؛ و در آن از تمام میوه ‏ها دو جفت آفرید؛ (پرده سیاه) شب را بر روز مى‏ پوشاند؛ در اینها آیاتى است براى گروهى که تفکر مى‏ کنند! ( الرعد ایه 3)

 وَفِی الأَرْضِ قِطَعٌ مُّتَجَاوِرَاتٌ وَجَنَّاتٌ مِّنْ أَعْنَابٍ وَزَرْعٌ وَنَخِیلٌ صِنْوَانٌ وَغَیْرُ صِنْوَانٍ یُسْقَى بِمَاءٍ وَاحِدٍ وَنُفَضِّلُ بَعْضَهَا عَلَى بَعْضٍ فِی الأُکُلِ إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَعْقِلُونَ

و در روى زمین، قطعاتى در کنار هم قرار دارد که با هم متفاوت اند؛ و (نیز) باغ هایى از انگور و زراعت و نخل ها، (و درختان میوه گوناگون) که گاه بر یک پایه مى‏ رویند و گاه بر دو پایه؛ (و عجیب‏ تر آنکه) همه آنها از یک آب سیراب مى‏ شوند! و با این حال، بعضى از آنها را از جهت میوه بر دیگرى برترى مى‏ دهیم؛ در اینها نشانه‏ هایى است براى گروهى که عقل خویش را به کار مى ‏گیرند!

 َسَخَّرَ لَکُمُ اللَّیْلَ وَالْنَّهَارَ وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ وَالْنُّجُومُ مُسَخَّرَاتٌ بِأَمْرِهِ إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَعْقِلُونَ

او شب و روز و خورشید و ماه را مسخّر شما ساخت؛ و ستارگان نیز به فرمان او مسخّر شمایند؛ در این، نشانه‏ هایى است (از عظمت خدا،) براى گروهى که عقل خود را به کار مى‏ گیرند! (نحل ایه 12)

کِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَیْکَ مُبَارَکٌ لِّیَدَّبَّرُوا آیَاتِهِ وَلِیَتَذَکَّرَ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ

این کتابى است پر برکت که بر تو نازل کرده‏ ایم تا در آیات آن تدبّر کنند و خردمندان متذکّر شوند! (ص ایه 39)

علم و ادب و تفکر
علم و ادب و تفکر

حکمت 5

موضوع: علم و ادب و تفکر

وَ قَالَ (علیه السلام): الْعِلْمُ وِرَاثَةٌ کَرِیمَةٌ، وَ الْآدَابُ حُلَلٌ مُجَدَّدَةٌ، وَ الْفِکْرُ مِرْآةٌ صَافِیَةٌ.

و فرمود (ع): و دانش، میراثى است گرانمایه و آداب، زیورهایى نو به نو و اندیشه، آینه‌اى صافى است.

نکته‌ها:
امام در این بخش از کلمات قصار اشاره به سه نکته مهم مى‌کند:

  1. نخست مى‌فرماید: «علم و دانش میراث گرانبهایى است»; (الْعِلْمُ وِرَاثَةٌ کَرِیمَةٌ). اشاره به این که گرانبهاترین میراثى که انسان از خود به یادگار مى‌گذارد علم و دانش است.
  2. در دومین جمله مى‌فرماید: «آداب (انسانى)، لباس زیبا و کهنگى ناپذیر است»; (وَالاْدَابُ حُلَلٌ مُجَدَّدَةٌ). منظور از «آداب»، فضایل اخلاقى مخصوصاً چیزهایى است که مربوط به روابط اجتماعى است مانند: تواضع، امانت، صداقت، محبت، خوش‌رفتارى، فصاحت و بلاغت در بیان.
  3. بر این پایه، مفهوم کلام امام(علیه السلام) چنین است که این صفات برجسته انسانى همچون لباس هاى زیبایى است که آدمى در تن مى کند و هرگز فرسوده نمى شود بر خلاف لباس هاى ظاهرى که هم کهنه مى شود و هم ممکن است دست سارقان به آن دراز شود و هم جنبه ظاهرى دارد و در اعماق وجود انسان تأثیر گذار است.
  4. سپس امام در سومین جمله مى‌فرماید: «فکر آئینه صافى است»; (وَالْفِکْرُ مِرْآةٌ صَافِیَةٌ) .منظور از فکر همان اندیشیدن پیرامون مسائل مختلفى است که بر انسان وارد مى شود و به تعبیر فلاسفه حرکتى ذهنى است به سوى مقدمات و از مقدمات به سوى نتیجه ها. هرگاه این اندیشه از هوا و هوس و حجاب هاى معرفت دور بماند، آئینه شفافى خواهد بود که چهره حقایق را به انسان نشان مى دهد و راه صحیح را در پرتو آن مى یابد، دوست را از دشمن و صواب را از خطا و حق را از باطل خواهد شناخت.